قیمت محصول :     رایگان!
  افزودن به سبد خرید

سبد خرید

  • سبد خریدتان خالی است.
  • تاریخ ارائه محصول : ۲۹ / ۰۵ / ۱۳۹۸
  • بازدید : 10 بار
  • دسته بندی :
  • امتیاز کاربران :
    دانلود کتاب رمان سه سوت

دانلود کتاب رمان سه سوت

معرفی کتاب رمان سه سوت

کتاب رمان سه سوت داستان دختری به نام سرمه است که ترم سه تربیت بدنی در دانشگاه تهران درس می‌خواند. سرمه این ترم مجبور می‌شود از خوابگاه بیرون برود و مشغول پیدا کردن جایی برای اقامت بگردد تا این که در یک خوابگاه خودگردان مستقر می‌شود. بدترین اتاق خوابگاه را به او می‌دهند که تا به حال کسی بیشتر از هفت روز دوام نیاورده است اما سرمه…

در قسمتی از رمان سه سوت می‌خوانیم:

– می‌دونی فیزیولوژ‌ی ۲ هم با ستاری داریم؟
می خواستم دو دستی بکوبم تو سرم.
– دروغ؟
– به جون خودم!
پس بدبخت شدیم رفت که!
– نگین هم با تاسف سر تکون داد و گفت:
– آره… فکر نکنم گندی که ترم قبل زدیم و یادش رفته باشه.
نیما یه نگاه به نگین و یه نگاه از توی آینه به من کرد و گفت:
– مگه چکار کردین!؟
من و نگین به من هم نگاه کردیم و دو تایی زدیم زیر خنده. نیما باز مشکوک نگامون کرد که من خودمو زدم به بی خیالی. نیما کنجکاو نگاهمون می‌کرد و منم مستقیم رفته بودم توی کوچه علی چپ و تصمیم نداشدتم بیام بیرون.
بنده خدا استاد ستاری هنوز که یادم میاد چه جوری پخش زمین شد خنده‌ام می‌گرفت.
کلاسی که ما ترم قبل توش بودیم خیلی کوچیک بود. این استاد ستاری هم یه آدم قد کوتاه و کمی تپل بود. یعنی قدش از منم کوتاه تر بود. عادت داشت وقتی وارد کلاس می‌شد سرشو می‌انداخت پائین و مستقیم عرض کلاس و طی می‌کرد و بعد می‌پیچید سمت چپ و می‌رفت پشت تریبون. یعنی همین حرکتش سوژه بود.
جلسه‌های آخر بود. من و نگینم نشسته بودیم ردیف اول این بنده خدا که اومد تو کلاس طبق معمول سرشو انداخت پائین و خواست تخته گاز بره ته کلاس که نمی‌دونم چی شد پامو آوردم بالا این بنده خدام پاش به پای من گیر کرد سکندری خورد ولی نیافتاد که این نگین ابله هم پا شو گرفت جلو استاد و این بار دیگه استاد بنده خدا پخش زمین شد. یعنی کلاس عین یه بمب ساعتی آماده انفجار شده بود. همه سعی می‌کردن نخندن. ولی استاد بلند شد و نگاهی به ما دوتا که از بس خنده‌هامون و نگه داشته بودیم بنفش شده بودیم انداخت و دوباره مستقمیم از کلاس بیرون رفت.
استاد درو نبسته بود کلاس رفت رو هوا. من وسط خنده برگشتم به نگین میگم:
– ابله من عمدی پامو نگرفتم جلوش که.
اونم برگشته می‌گه:
– من چه می‌دونستم فکر کردم می‌خوای پخش زمینش کنی خواستم کارت نیمه تموم نمونه!

افزودن به سبد خرید
مطلب مفیدی برای شما بود ؟؟ پس به اشتراک بگذارید برای دوستانتان

قبل از خرید: توضیحات محصول را به خوبی بخوانید و در صورت نیاز به راهنمایی از بخش کاربری و سیستم تیکت استفاده نمایید .
بعد از خرید: تنها راه پشتیبانی محصولات سیستم تیکت می باشد .
بعد از خرید: از پنل کاربری محصول خود را دریافت نمایید . برای دریافت آخرین نسخه محصولات و دسترسی همیشگی به محصولات خریداری شده حتما در سایت عضو شوید .

دیدگاه کاربران ...

    لطفا قبل از ارسال سئوال یا دیدگاه سئوالات متداول را بخونید.
    جهت رفع سوالات و مشکلات خود از سیستم پشتیبانی سایت استفاده نمایید .
    دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

    دیدگاه خود را بیان کنید

0